نوع مقاله : مقاله پژوهشی
مقدمه
جبری یا اختیاریبودن اراده انسان همواره از مباحث عمیق کلامی و فلسفی بوده است. در تاریخ علم کلام، سه دیدگاه اصلی در این زمینه مطرح شدهاند: جبر، تفویض و امر بین الأمرین. اما پرسش مهمتر این است که آیا این مفاهیم تنها در سطح فردی معنا دارند یا در سطح اجتماعی نیز قابل تعمیماند؟
اگر جامعه را از منظر اجتماعی دارای هویتی مستقل فرض کنیم، مسئله جبر و اختیار اجتماعی نیز مطرح میشود. آیا جامعه تابع جبر تاریخی و ساختاری است یا دارای اختیار جمعی و نسبی است؟ عقیده به امر بین الأمرین در زمینه اجتماعی پیامدهای مهمی برای مقاومت و جنبشهای اجتماعی-سیاسی دارد. اگر جامعه دارای اختیار نسبی باشد، مقاومت اجتماعی-سیاسی تنها به اقدامات فردی محدود نمیشود، بلکه حرکتی جمعی و مبتنی بر اراده عمومی است.
با این حال تحلیل ادله جبر و عدم جبر در جامعه و نقش آن در مقاومت و جنبشهای اجتماعی محل تحقیق کنونی است. به طور خلاصه نویسنده با روش توصیفی-تحلیلی در پی پاسخ به این پرسش است که «مناسبات میان جبر و اختیار اجتماعی با مسئله مقاومت اجتماعی-سیاسی چیست؟»
هدف از تحقیق روشنکردن بررسی ادله معتقدان به جبر و اختیار فردی و سپس جبر و اختیار کل جامعه است. به دیگر معنا در صورت اثبات اصالت جامعه، تأثیر باور به جبر و اختیار نسبی جامعه در مسئله مقاومت کل جامعه و نیز جنبشهای اجتماعی بررسی خواهد شد.
نویسنده با جستجو در منابع دریافته است درباره «مناسبات میان جبر و اختیار اجتماعی و مسئله مقاومت» تا کنون تحقیقی انجام نشده است؛ لیکن درباره بخشی از موضوع مقاله یعنی بحث «جبر و اختیار انسان» از منظر فلسفی بهویژه کلامی پژوهشهایی صورت گرفته که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود:
علامه محمدتقی جعفری در کتاب جبر و اختیار بهتفصیل به این موضوع به ارتباط این بحثها با فلسفههای غربی، یافتههای روانشناختی و انسانشناختی پرداخته است. آیتالله جعفر سبحانی هم کتابی به نام جبر و اختیار تألیف نموده است. استاد مرتضی مطهری در کتاب انسان و سرنوشت و همچنین در کتاب عدل الهی به مسئله جبر و اختیار و قضا و قدر اشاره کرده است. علامه طباطبایی در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم جلد یکم به این موضوع پرداخته است.
ازآنجاکه ورود به بحث بدون مفهومشناسی ناقص است، به ناچار مفاهیم جبر و اختیار بیان میشود:
واژه جبر در لغت به معنای اصلاحکردن چیزی با زور است (راغب اصفهانى، 1412، ص183). جبر در اصطلاح دانش کلام یعنی خداوند انسان را بر انجام کارهایش چه خیر و چه شر، چه زیبا و چه زشت مجبور میکند، بیآنکه بنده خدا در انجام آن از خود اختیاری در ردّ آن داشته باشد (عسکری، 1386، ص5). واژه اختیار از ریشه «خیر» بوده، در لغت به معنای طلبکردن یکی از دو چیزی است که بهترین محسوب میشود (حسینی زبیدی، 1414، ج6، ص379).
اصطلاح اختیار به آن معناست که عدلیه اعم از معتزله و امامیه در برابر جبرگرایان معتقدند افعال انسان ناشی از اراده اوست. منتها از منظر معتزله، انسان اصل «توانایى انجامدادن امور» را از خدا دریافت کرده است و پس از این دریافت، او در افعال خویش استقلال دارد و تحقّق این افعال، منوط به اذن و اجازه تکوینى خدا نیست؛ بلکه خداوند بر انجام این افعال، فاقد قدرت و توانایى است (محمدى رىشهرى، 1386، ج8، ص470). شایان یادآوری است اراده اعم از اختیار است؛ به دیگر معنا فعل ارادی انسان گاهی به صورت جبری است و گاهی به صورت اختیاری نمود پیدا میکند (الفارابى، 1413، ص340).
به طور کلی منظور از جبر در اصطلاح کلام این است که خداوند انسان را در رفتارش بدون اختیار گذاشته است؛ به طوری که هر کاری که انسان انجام میدهد، عیناً خواسته خداوند است و متقابلاً منظور از اختیار این است که انسان در افعال خود جبری ندارد، بلکه از روی آزادی آن را انجام میدهد.
جبریه معتقدند افعال مردم همگی آفریده خدای متعال است و آنها رفتار خود را کسب میکنند (اشعری، 1955م، ص70). تفتازانی در توجیه «کسب» گفته است اصل فعل، متعلق به خداست و به گونهای به بنده خدا متّصف میشود و حسن و قبح افعال هم شرعی است نه عقلی؛ یعنی حال که اصل فعل متعلق به قدرت خداست، نمیتوان فعل قبیح را به او نسبت داد (تفتازانی، 1409، ج4، ص226).
خواجه نصیرالدین طوسی در ردّ جبریه مینویسد: بنا به مبنای جبر، تکلیف بنده عبث میشود و دعوت انبیا و اولیا و امر و نهی آنها بىفایده میشود و ضمناً هیچ کسی را نمیتوان بر افعالش تمجید یا توبیخ کرد. پیداست این امر به طور وجدانی و بدیهی مردود است (طوسی، 1341، ص477).
در ردّ مبنای «کسب» هم باید گفت اگر واقعاً بنده خدا در فعل خویش نقش دارد، دیگر مفهوم کسب معنایی ندارد.
به طور کلی جبریه معتقدند افعال مردم همگی آفریده خدای متعال بوده، انسانها فقط آن را کسب میکنند.
معتزله در نقطه مقابل معتقدند انسان در اعمال خود کاملاً مختار است. به نظر معتزله، حسن و قبح، عقلی است. قاضی عبدالجبار در توجیه آن مینویسد: خداوند متعال به قبح فعل قبیح آگاه است و به قبیح نیز نیازی ندارد و کسی که شأنش چنین باشد، هیچ گاه این فعل قبیح را قصد نمیکند. پس فعل قبیح مستند به اراده بنده خداست نه خداوند (قاضی عبدالجبار، 1422، ص203).
در نقد دلیل معتزله باید گفت دلیل آنان برای اثبات اصل اختیار در انسان پذیرفتنی است؛ ولی آنان در این زمینه دچار افراط شده و کل اعمال انسان را بیرون از قدرت خداوند دانستهاند و اعمال انسان را فقط منسوب به خود انسان دانستهاند؛ درحالیکه خداوند میفرماید هیچ چیزی را شما اراده نمیکنید، مگر اینکه پروردگار جهانیان آن را اراده کرده است (تکویر: 29). درنتیجه دیدگاه معتزله به شرک منجر میشود که مردود است (صدرالمتألهین، 1375، ص272). بنا بر عقیده اعتزال، انسان در اعمال خود کاملاً مختار بوده، حسن و قبح هم عقلی است.
روایاتی در اثبات دیدگاه امر بین الأمرین وجود دارد؛ از جمله: امام رضا(ع) در روایتی به نقل از امام صادق(ع) فرمود: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْن». سپس افزود «کسی که به تفویض عقیده دارد، مشرک است» (ابنبابویه، 1378، ج1، ص124). همچنین با توجه به اینکه از برخی آیات برداشت جبر میشود، مانند: «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى» (انفال: 17) و برخی دیگر نیز در اثبات اختیار است، از جمله: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» (انسان: 3)، جمع بین این آیات همانا مبنای امر بین الأمرین را ثابت میکند.
در فلسفه صدرایی «امر بین الأمرین» به معنای ترکیب جبر با اختیار در انسان نیست، بلکه ملاصدرا آن را چنین معنا کرده است که بین اراده خداوند و اراده انسان ارتباط طولی وجود دارد. از این منظر، فعل بنده هم به خداوند مستند میشود و هم به بنده خدا (صدرالمتألهین، 1981، ج6، ص388).
نویسندگان هرچند این دیدگاه را ردّ نمیکنند، لیکن معتقدند گستره معنایی مفهوم امر بین الأمرین بیش از این است و یکی از معانیاششاش آن است هنگامی که انسان در جامعه زندگی میکند، هم جبر دارد و هم اختیار. اصلاً اختیار دارای سلسله مراتب شدت و ضعف است؛ مثلاً رئیسجمهور بیشترین اختیار را دارد و بعد از او سلسله مراتب اختیارات عبارتاند از: وزیر کشور، استاندار، فرماندار، معاون فرماندار و کارمند جزء. در این سلسله مراتب، اختیار با جبر نسبت معکوسی با هم دارند؛ یعنی هرچه قدر اختیارات اجتماعی فرد بیشتر باشد، جبر اجتماعیاش کم است و بر عکس هر اندازه جبر اجتماعی فرد بیشتر باشد، اختیار اجتماعیاش اندک میشود.
اصلاً تکلیف انسان بستگی به میزان اختیارش دارد و هر اندازه که اختیار آدمی بیشتر باشد، تکلیف وی نیز سنگینتر است. منظور خداوند از آیه «خداوند انسان را جز به اندازه ظرفیتش تکلیف نمیکند» (بقره: 286)، همین است.
خلاصه آنکه منظور از امر بین الأمرین آن است که اراده انسان در طول اراده باری تعالی است و اراده انسان در جامعه امری نسبی است نه مطلق.
جامعه از یکایک افراد ساخته میشود؛ با این حال در نگاه جامعهگرایان، جامعه واقعیتی عینی بوده و ویژگیهایی غیر از خواص یکایک انسانها دارد. اگر قرار باشد دیدگاه جامعهگرایان تبیین شود، توجه به ترکیب در پدیدهای به نام «آب» بیانگر این مطلب خواهد بود. هرچند آب از دو عنصر هیدورژن و اکسیژن تشکیل شده است، بعد از ترکیب اکسیژن و هیدروژن خود آب ماده جدیدی محسوب میشود؛ زیرا خواصی دارد که به هیچ وجه نمیتوان آن را به دو عنصر تشکیلدهندهاش نسبت داد؛ مثلا آب برطرفکننده تشنگی است، درحالیکه نه اکسیژن و نه هیدروژن هیچ یک بهتنهایی رافع تشنگی نیستند؛ همچنین آب میتواند آتش را خاموش کند، اما اگر اکسیژن بهتنهایی به آتش دمیده شود، آن را شعلهورتر خواهد کرد.
از منظر طرفداران اصالت اجتماع، با ترکیب افراد، پدیده جدیدی به نام «جامعه» خلق میشود و ترکیب افراد در جامعه اعتباری نیست. بر خلاف آنانی که ترکیب در جامعه را از نوع اعتباری دانسته، به آنان طرفداران «اصالت فرد» میگویند (ر.ک: مطهری، 1376، ج2، ص336). این پدیده جدید یا جامعه خواصی دارد که غیر از خواص یکایک افراد است. از جمله اینکه: الف) جامعه بر خلاف فرد در آنِ واحد میتواند ارتکابهای متعددی داشته باشد. ب) در جامعه، رابطه گروهها و در فرد، رابطه یک فرد با سایر افراد یا رابطه فرد با سایر موضوعات مطرح است. ج) جامعه متشکل از افرادی است که بهظاهر متفرق و مستقل از امکانات بخش دیگر است، اما مجموعه این امکانات قدرت جامعه را نمایان میکند (پیروزمند، 1378، ص43-49).
در جامعهشناسی، ساختارگرایان (Structuralism) را باید از جمله طرفداران جامعهگرایی یا اصالت اجتماع تلقی کرد. آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) (1938-) به عنوان یکی دیگر از جامعهگرایان متأخر کوشیده است نظریهای ارائه داده، مشکل اصالت فرد و جامعه را به گونهای حل کند. به نظر وی هرچند کنشهای انسان تحت تأثیر جامعه است، لیکن انسانها در تکمیل ساختارهای اجتماعی مؤثرند. گیدنز در نظریه ساختیابی (Structuration Theory) خود معتقد است انسانها ساختارهایی را به وجود میآورند و در عین حال همان ساختارها در رفتار انسانها مؤثرند (حسنی، 1391، ص151). لذا گیدنز هم به عینیت ساختارها و هم فاعلیت یکایک انسانها توجه کرده است.
استاد مطهری را نیز باید از طرفداران جامعهگرایی البته با قرائتی خاص تلقی نمود. ایشان عقیده دارد جامعه مرکّب حقیقى از نوع مرکبّات طبیعى است، ولى ترکیبی از روحها، اندیشهها، عاطفهها، خواستها و ارادهها و بالاخره ترکیب فرهنگى است نه ترکیب اندامها. هر یک از افراد به صورت روحی با یکدیگر ادغام مىشوند و هویت روحى جدیدى که از آن به «روح جمعى» تعبیر مىشود، مىیابند (مطهری، 1376، ج2، ص337-338).
پس طرفداران اصالت اجتماع بر خلاف طرفداران اصالت فرد معتقدند ترکیب انسانها در جامعه ترکیبی حقیقی است نه اعتباری و ضمناً ساختیابی یکی از تفسیرهای اصالت اجتماع شمرده میشود.
حاصل بحثهای گذشته آن شد که: الف) جامعه اصالت دارد؛ ب) در بحث اختیار و جبر، دیدگاه امر بین الأمرین یا اختیار و جبر نسبی قابل دفاع است. از ترکیب گزارههای الف و ب نتیجه چنین میشود که کل جامعه نیز خود دارای اختیار و جبر نسبی است. به دیگر معنا کل جامعه نه دارای اختیار مطلق و نه دارای جبر مطلق است، بلکه میان این دو قرار دارد. کل جامعه باید از این اختیار نسبی خود حداکثر استفاده را بنماید و به رشد و بالندگی برسد؛ در غیر این صورت در نظام استکباری استحاله میگردد. اینجاست که خداوند متعال خطاب به کل جامعه میفرماید: «خداوند سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمىدهد تا آنکه آنان سرنوشت خود را تغییر دهند» (رعد: 11).
به طور خلاصه کل جامعه خود دارای اختیار و جبر نسبی است.
همچنانکه بیان شد، جامعه اسلامی دارای اختیار است و ارادهاش باید به این تعلق گیرد که بر اساس رهبریهای امام معصومان(ع) یا جانشینان آنها که فقهای جامعالشرایطاند، در برابر «نظامهای استکباری» مقاومت کند. بیش از صد آیه از قرآن کریم درباره «جنگ و مقاومت» جامعه اسلامی نازل شده است. از جمله این آیات که به صورت فعل جمع آمده، خود جمع نیز -بنا به بحثهای گذشته- اصالت دارد، آیه ذیل است: «درحقیقت مؤمنان کسانىاند که به خدا و پیامبر او گرویده و [دیگر] شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردهاند؛ ایناناند که راستکردارند» (حجرات: 15).
اگر جامعه اسلامی به تکلیف خود عمل نکند و پیروی از ولیّ الهی یا در زمان غیبت، تبعیت از ولیّ فقیه جامعالشرایط را بر خود فرض نبیند، دچار قهر الهی میشود و اراده جامعه کفر بر آن مستولی میگردد و به مرور زمان، آن جامعه را به ناکجاآباد میبرد؛ همچنانکه جامعه زمان امام حسین(ع) دچار نفرین شدند و به همین دلیل زیارت عاشورا به طور مفصل در وهله نخست، امت اسلامی را نفرین را میکند و سپس یکایک افراد خاص را لعن مینماید (ر.ک: ابنقولویه، 1356، ص176).
مقاومت بر تسلیم در برابر خواستههای دشمن مزایایی دارد؛ از جمله اینکه: هرچند مقاومت هزینه دارد، هزینه تسلیم بسیار بیشتر است؛ برای نمونه تاریخی وقتی لشکر مختار از دستورهای وی سر برتافتند و در برابر لشکر مصعب بن زبیر حاضر به تسلیم شدند، زبیریان کل لشکر پنج هزارنفره مختار را قتل عام کردند (دینوری، 1371، ص353). دوره معاصر شاهد است وقتی هشت سال جنگ بر نظام جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد، هرچند مقاومت هزینه زیادی برای مردم ایران داشته است، ولیکن این مقاومت قهرمانانه سبب رویشهای تازه در بخشهای مختلف نظامی و نیز حفظ تمامیت ارضی کشور شد. مقاومت مجاهدان افغانستان در برابر تجاوزات ارتش شوروی سابق (1979-1989م) باعث شد شوروی سابق در برابر مجاهدان شکست سنگینی بخورد و استقلال افغانستان حفظ گردد؛ همچنین جنگ طولانی ویتنام با آمریکا (1964-1973م) هرچند خسارتهای مختلف انسانی، اقتصادی و زیرساختی بر دست ویتنامیها باقی گذاشت، لیکن استقلال این کشور را تضمین نمود.
مقاومت جامعه اسلامی به رهبری ولیّ فقیه جامعالشرایط در برابر سلطه نظامهای استکباری از تکالیف مردم در جامعه اسلامی است که از نتایج اختیارات نسبی جامعه شمرده میشود.
در بحث اراده با ادله ثابت شد که نه جبر مطلق و نه اختیار مطلق انسان اصلا قابل دفاع نیست، بلکه «امر بین الأمرین» قابل دفاع است؛ همچنین ثابت شد خود جامعه همانند فرد اصالت دارد و ترکیب افراد در جامعه همانند ترکیب طبیعی، دارای ترکیب حقیقی است. پس جامعه همانند افراد اصالت دارد و معنای اصالت داشتنش این است که ترکیب افراد در جامعه حقیقی است نه اعتباری. همچنین ثابت شد جامعه همانند فرد، دارای اختیار نسبی است. بنابراین جامعه اسلامی اختیار نسبی دارد و چون اختیار دارد، تکلیف دارد و یکی از تکالیف جامعه اسلامی نیز مقاومت در برابر نظامهای استکباری با رهبری ولیّ الهی و در زمان غیبت، با رهبری ولیّ فقیه جامعالشرایط است.
اگر جامعه اسلامی از اختیار خود استفاده درست نکند و پیروی از ولیّ الهی یا در زمان غیبت، تبعیت از ولیّ فقیه جامعالشرایط را بر خود فرض نبیند، دچار قهر الهی میشود و اراده جامعه کفر بر آن مستولی میگردد و به مرور زمان آن جامعه را به ناکجاآباد میبرد.
* قرآن کریم.