نوع مقاله : مقاله پژوهشی
مقدمه
شهادت در فرهنگ اسلامی همواره جایگاه ممتاز داشته و از آغاز شکلگیری تمدن اسلامی تا امروز در متون دینی، فلسفی و عرفانی مورد توجه بوده و در ادبیات دینی با تعابیری چون «حیات»، «رزق»، «قرب» و «فرح» همراه است. موضوع حیات شهید در دو سوره قرآن بهصراحت بیان شده است: در آیه ۱۵۴ سوره بقره: «وَلاَتَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِالله أَمْوَاتٌ بَل أَحْیَاءٌ وَلَکِن لاَّتَشْعُرُونَ» و در آیه 169 آلعمران: «وَلاَتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِالله أَمْوَاتًا بَل أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ». در رابطه با حیات شهید میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد. مفسران در تحلیل حیات شهید، دیدگاه مختلفی دارند. بعضی این حیات را ویژه شهید در برزخ، برخی زندهشدن آنان در روز قیامت و بعضی آن را زندهبودن یاد، نام و آثار شهید دانستهاند.
قرآنکریم حیات شهید را حیات حقیقی میداند که فراتر از فهم محدود بشر است. عرفان اسلامی نیز شهادت را کاملترین نمود فنا و اتصال عاشق به معشوق میداند. پژوهش حاضر با هدف بررسی علمی این مسئله، به تحلیل تطبیقی دیدگاه قرآن و برخی عرفان اسلامی درباره حیات شهید میپردازد.
مفهومشناسی
بررسی مفهوم «حیات شهید» در قرآن که بر پایه مجموعهای از اصول و مبانی بنیادین جهانبینی قرآنی استوار بوده و درک آنها برای تبیین ماهیت این حیات ضروری است، توجه مفسران و پژوهشگران اسلامی را به خود جلب کرده است. این موضوع ریشه در دو آیه کلیدی قرآن دارد:
خداوند در آیه 154 بقره میفرماید: «وَلاَتَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ الله أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِن لاَّتَشْعُرُونَ: و به آنها که در راه خدا کشته میشوند، مردگان نگویید، بلکه آنان زندهاند ولی شما نمیفهمید». این آیه در موضوع حیات و شهادت از محکمات و نص صریح قرآن است و با صراحت، همه انسانها را از بهکاربردن واژه میت برای شهید باز میدارد. نباید کسی بگوید یا بنویسد شهید مرده است؛ همه باید تصریح کنند که شهید زنده است. لازم است تعبیر زندهبودن شهید، همواره در یاد مردم باشد و آثار آن در زندگی آنها مشاهده شود. به حکم این آیه، انسانهای زنده در دنیا، هرچند نمیتوانند کیفیت حیات شهید را درک کنند، باید از شهید به عنوان انسان زنده یاد کرد و با آنان پیوند داشت و سبک زندگی آنها را ادامه داد.
در سوره آلعمران نیز میفرماید: «وَلاَتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِالله أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ الله مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْیَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَهُمْ یَحْزَنُونَ یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَة مِّنَ الله وَفَضْلٍ وَأَنَّ الله لاَیُضِیعُ أَجْرَالْمُؤْمِنِینَ: هرگز گمان مبر کسانیکه در راه خدا کشته شدهاند، مردهاند، بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. آنها به خاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به آنها بخشیده، خوشحالاند و به کسانی که دنبال ایشاناند و هنوز به آنها ملحق نشدهاند، مژده میدهند که نه ترسی بر آنهاست و نه غمی خواهند داشت. از نعمت و فضل او مسرورند و میبینند که خداوند پاداش مؤمنان را ضایع نمیکند» (آلعمران: ۱۶۹-۱۷۱).
«احیاء» جمع «حیّ» و حیّ صفت مشبهه از ماده «حیی» است که دو معنای اصلی دارد: یکی در مقابل مرگ، به معنای زنده است (مصطفوی، 1368، ج2، ص337/ ابنفارس، 1370، ج2، ص122/ فیروزآبادی، بیتا، ج4، ص350)؛ مانند: «وَجَعَلْنا مِنَ اَلْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلایُؤْمِنُونَ» (انبیاء: 30) و دیگری آزرمداشتن که ضد بیشرمی است (مصطفوی، 1368، ج2، ص335/ ابنفارس، 1370، ج2، ص122/ فیومی، 1414، ج2، ص160/ طریحی، 1375، ج1، ص117/ فیروزآبادی، بیتا، ج4، ص350)؛ مانند: «فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاءٍ» (قصص: 25). حیّ برگرفته از معنای نخست است. به هر متکلم ناطقی نیز حیّ گفته میشود. این واژه در اصطلاح متکلمان عبارتاست از کسیکه میداند و میتواند (طریحی، 1375، ج1، ص111)؛ مانند «لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکَافِرِینَ» (یس: 70) که مقصود از «مَنْ کَانَ حَیًّا» انسان عاقل است (حویزی، 1415، ج4، ص39).
از دیگر معانی «حی»، اسم فعل در حکم امر به معنای بشتاب است (فیروزآبادی، بیتا، ج4، ص351). حیات نیز اسم مصدر از ریشه «حی» است، در اصطلاح نیرویی است که موجب تحرک در موجودات زنده میشود (مصطفوی، 1368، ج2، ص337). حیات هر چیزی عبارت است از اینکه آثار مطلوبش بر آن مترتب شود (شمس، 1384، ج1، ص574).
حیات شهید در منظومه قرآن
قرآنکریم حیات را امری یکبعدی و محدود به زندگی مادی نمیداند، بلکه برای آن مراتب و سطوح مختلفی قائل است:
حیات دنیوی: حیات مادی و گذرا همراه با آزمون و ابتلا؛
حیات برزخی: مرحلهای از وجود آگاهانه پس از مرگ و پیش از قیامت، دارای درجات و احوال متفاوت.
قرآن در آیاتی که به حیات شهید اشاره کرده، مفسران و اندیشمندان اسلامی، چند تفسیر ارائه کردهاند:
الف) حیات طیبه و جاودانگی نام؛
ب) حیات مادی؛
پ) حیات واقعی و تأثیرگذار.
آیه 154 بقره اشاره میکند که شهید زنده است، ولی شما درک نمیکنید ...؛ یعنی نوع حیات شهید فراتر از ادراک انسان عادی است. برخی معتقدند مقصود زندگی مجازی است نه حقیقی؛ یعنی نامشان و یادشان در دل مردم زنده است، هرچند جسمشان مرده است. البته این یک تعبیر مجازی است که در موارد دیگری هم به کار رفته است. امام علی(ع) میفرماید: «العلماءُ باقون ما بَقیَ الدَّهرُ: مردم دیگر میمیرند، ولی علما زندهاند» و «اعیانُهم مفقودة وامثالهم فیالقلوبِ موجودة: وجود عینیشان نیست، اما مثالها و وجود ذهنیشان در دلها موجود است» (نهجالبلاغه، حکمت 147). این حیات شهید بر ماندگاری نام، اثر و مکتب شهید تأکید دارد که حیات شهید در بستر تاریخ و از طریق تداوم آرمانهای او تجلی مییابد.
این رویکرد با استناد به مفاهیم قرآنی مانند «شهید» به معنای «شاهد» و «حاضر» تبیین میشود. در فرهنگ دینی، شهید کسی است که حضورش در جامعه حتی پس از نبودن جسم، پررنگتر از قبل است. امام خمینی(ره) میفرماید: «شهادت اوج حیات و عزت ابدی است» (خمینی، 1385، ج7، ص 241). این اوج حیات، تنها مربوط به عالم بالا نیست، بلکه به تحول در جامعه اسلامی مربوط میشود.
ویژگیهای این تفسیر
- الگوسازی: شهید با خون خود الگویی از ایثار و بندگی خدا را در جامعه نهادینه میکند که نسل بعدی از آن الگو میگیرد. یعنی شهید در اعمال و افکار نسل بعد زنده است.
- تضمین بقای دین: در روایات آمده است خون شهیدان باعث زندهماندن دین خدا میشود (مجلسی، 1403، ج44، ص 329). پس حیات شهید در حیات دین و نظام اسلامی تجلی مییابد. هر زمان جامعه مطابق آرمانهای شهید حرکت کند، شهید در حال زندگی است.
- حضور در صحنه: از دیدگاه رهبران انقلاب اسلامی، شهیدان غایب نیستند؛ بلکه در صحنههای نبرد معنوی و حتی دفاع از حریم ولایت حضور دارند و بر امور اشراف دارند.
این تفسیر، حیات شهید را از حالت فردی خارج و آن را به پدیده جمعی و تاریخی تبدیل میکند که ضامن بقای امت اسلامی است.
هرچند حیات شهید به معنای فوق غیرقابل انکار است، محدودکردن حیات مورد نظر آیات مربوطه، در این معنا پیرفتنی نیست؛ چراکه علاوه بر شهدا، نام بسیاری از مشاهیر، قهرمانان و پادشاهان چون رستم، کوروش، داریوش و ... باقی است. لذا این دیدگاه که حیات عینی را از شهید نفی میکند، بزرگانی چون طبرسی نمیپذیرند (طبرسی، 1372، ج1، ص434). علامه طباطبایی هم با چندین اشکال این نظریه را مردود دانسته است (طباطبایی، 1374، ج1، ص519). علامه جوادی آملی نیز چنین تفسیری از حیات شهدا را مردود شمرده است (جوادی آملی، 1388، ج16، ص287).
برخی مدعیاند حیات شهید، جسمانی و مادی است. البته دو تلقی بین آنها مطرح است: برخی از آنان بر این باورند که خداوند اجساد شهدا را به آسمان و قنادیل زیر عرش خود بالا میبرد و در آنجا انـواع سعادت و کرامت را به آنها عطا میکند و برخی دیگر معتقدند خدا پیکر آنها را در زمین باقی گذاشته، در قبر زنده میکند و آنها را به نعمت و سعادت میرساند (نیشابوری، 1416، ج2، ص308/ رازی، 1420، ج9، ص428/ اطیب، 1369، ج3، ص425). مدافعان این دیدگاه بقای اجساد برخی شهدا طی قرون متمادی را نشانه درستی این دیدگاه قلمداد میکنند.
این دیدگاه غیرقابل قبول است؛ چراکه بقای اجساد معدودی از شهدا و بزرگان، امری استثنایی است و متلاشیشدن پیکر بسیاری از شهدا قطعی است؛ ضمن آنکه چنین تفسیری با روح کلی این آیات و حتی روایات ناسازگار است؛ همچنین تعبیر «عند ربهم» حاکی از حیاتی مخصوص و متفاوت از حیات مألوف مادی است.
دیدگاه دیگر آن است که حیات شهید نمیتواند مجازی باشد؛ چراکه با «لکن لاتشعرون» سازگار نیست؛ اگر مقصود از زندهبودن شهدا، زندهبودن نام نیکشان در میان مردم بود، امر نامفهومی نبود. مردم کاملاً میدانند و میفهمند که نامشان زنده است؛ اما قرآن نوعی حیات را بیان میکند که مردم کیفیت آن را نمیفهمند و درک نمیکنند؛ به علاوه آیه 169 آلعمران قرینه این آیه است که دیگر هیچ گونه احتمالی را نمیپذیرد. از شواهدی که این دیدگاه را تقویت میکند، بشارت شهید به بازماندگان است که در آیه بعد تصریح شده است. چنین بشارتی با حیات واقعی سازگار است نه مجازی. دیگر آنکه هرچند سایر مؤمنان از حیات برزخی برخوردارند، تأکید ویژه آیه در برخورداری شهدا از رزق خاص، حیات برزخی آنان را در مفایسه با دیگران ممتاز و ویژه قرار میدهد.
حیات شهید، واقعی و حقیقی است. صاحب مجمع البیان این نظریه را نخستین دیدگاهها و موافق با اجماع مفسران در تفسیر آیه و حیات شهید برشمرده و برگزیده است (طبرسی، 1372، ج1، ص433). علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میفرماید منظور از کلمه «عند ربهم» ظرف مکانى نیست، بلکه تقرب معنوى است و آیتالله مکارم شیرازی هم در تفسیر نمونه بر این نکته تأکید دارد که واژه «أحْیَاءٌ» به معنای واقعی کلمه به کار رفته و مجاز نیست (طباطبایی، 1374، ج3، ص 326/ مکارم شیرازی، 1382، ج1، ص138). در این دیدگاه، حیات شهید دارای ویژگیهایی است:
- رزق الهی: شهید در قبر خود مستقیماً توسط خداوند روزی داده میشود. این رزق میتواند شامل فیض معنوی، بهشت برزخی و لذتهای حسی مخصوص به عالم برزخ باشد که برای انسان عادی قابل درک نیست (ر.ک: مکارم شیرازی، 1372، ج 3، ص 170). گرچه زندگى برزخى، اختصاصى به شهیدان ندارد، مردم دیگر نیز داراى حیات برزخى هستند ولى حیات شهید یک حیات عالى، آمیخته با انواع نعمتهاى معنوى است که در آیه تنها از آنها نام برده شده است. آنها بهقدرى غرق مواهب حیات معنوى هستند که گویا زندگى سایر برزخیان در مقابل آنها چیزى نیست.
- تصرف در عالَم ملک و ملکوت: این هم از برکات حیات ویژه شهداست. چنانکه علامه مجلسـی در این باره مینویسد: هر کس جانش را در جهاد در راه خدا (فی سبیلالله) فدا کند، خداوند حیات ابدی به او میبخشد که به واسطه آن بتواند در عـوالم مـلک و ملکوت تصرف کند (مجلسی، 1404، ج70، ص78).
- علم و آگاهی ویژه: رزق الهی میتواند نوعی آگاهی خاص به دنیا و اهل دنیا باشد که شهید در حیات برزخی دریافت میکند و سبب گسترش ادراک و بینش او میشود؛ ضمن آنکه نشانه این آگاهی در شادمانی و بشارت آنان است که بدون علم و ادراک ممکن نخواهد بود.
- سرور و شادکامی و بشارت به بازماندگان: «فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» در این آیه به گوشهاى از نعمات و برکات فراوان حیات برزخى شهیدان اشاره کرده که خوشحالاند، «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمیَلْحَقُوا بِهِم» (آلعمران: 170)، پیوسته در صدد بشارت به کسانیاند که هنوز به آنها ملحق نشدهاند، شادماناند؛ زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مىبینند و مىدانند (مکارم شیرازی، 1382، ج1، ص349). این آیه به حال روحی شهدا و ارتباط آگاهانهشان با جامعه اشاره میکند که از شفاعت خود و پیروزی حق بر باطل خوشحالاند و این خبر را به مؤمنان دنیا میرسانند.
این تفسیر نشان میدهد حیات شهید به معنای ادامه حیات فردی در سطحی بالاتر از حیات دنیوی است که از محدودیت جسم رها شده و برخوردار از رحمت الهی است. البته حیات برزخی شهید تنها ادامهیافتن حیات فردی نیست، بلکه نوعی رابطه فعال بین او و انسانهای بیدار است؛ نوعی بیداری که انسان عادی آن را درک نمیکند.
با توجه به این دیدگاه رزق شهدا یک جریان دوسویه است: دریافت رزق الهی در برزخ و بازتاب بخشی از آن رزق در جامعه در قالب اثرگذاری معنوی بر ذهن و روح انسانها که همان احاطه بر عالم از طریق علم و آگاهی است.
دیدگاه برخی فیلسوفان و عرفای مسلمان
عرفا حیات شهید را برتر از حیات دنیوی میدانند. شهید در دنیا به بدن مادی محدود بود، اما پس از شهادت، روح او از قیود مادی رها شده، به عالم برزخ و ملکوت صعود میکند. ابنعربی در فتوحات مکیه درباره شهید سخن گفته و معتقد است شهید کسی است که با شهادت (مشاهده) حق، حیات جاودانه مییابد. از نظر ابنعربی شهید در قبر خود از نوعی حیات برخوردار است که دیگران از آن بیخبرند. او مینویسد ارواح شهدا در بهشت برزخی در اوج نعمت و لذت روحانی به سر میبرند و شفیع کسانیاند که برایشان استغفار میکنند (ابنعربی، 1329، ج3، ص238).
ملاصدرا در اسفار اربعه در بحث بقا و فنا، شهادت را نوعی «فنای فیالله» و «بقای بالله» میداند. به باور او شهید با فنای صفات نقصانی و اتصال به صفات کمالیه، به حیات ابدی دست مییابد که حیات دنیا در برابر آن هیچ است. او استدلال میکند که روح انسان اگر با ایمان و عمل صالح تقویت شود، پس از مرگ جسمانی نهتنها ضعیف نمیشود، بلکه قوتی فزاینده مییابد (ملاصدرا، 1389، ج7، ص143).
بدین ترتیب حیات شهید یک مفهوم چندلایه است؛ از یک سو بر اساس نص صریح قرآن (آلعمران: ۱۶۹) دارای حیاتی برزخی، سرشار از رزق الهی و سرور معنوی نزد پروردگار است که از مرگ مطلق رهایی یافته است؛ از سوی دیگر حیات او در بستر جامعه از طریق تداوم راه، الگوسازی و تأثیرگذاری بر تاریخ جریان دارد. این دو تفسیر مکمل یکدیگرند. حیات باطنی و برزخی مایه قوت و استواری حیات اجتماعی و تاریخی شهید است. در فرهنگ جمهوری اسلامی ایران، شهیدان نهتنها در قلبها زندهاند، بلکه به عنوان ناظران و حامیان راه حق، در عالم هستی حضور فعال دارند.
نتیجهگیری
تداوم حیات شهید نشان میدهد کنش انسانی میتواند فراتر از مرگ اثر بگذارد؛ ارزشهایی که شهید برای آن جان داد، در جامعه جریان مییابد و به نسلهای بعد منتقل میشود و راهش در حافظه جامعه زنده میماند. براساس بررسی انجامشده در آیات، حیات شهید در اسلام یک واقعیت وجودی است. قرآن این حیات را حیاتی حقیقی آمیخته با حضور، رزق و شادی معرفی میکند و عرفان اسلامی آن را نتیجه فنا و رسیدن به بالاترین مرتبه وصال میداند. بنابراین شهادت در اسلام تبدیلشدن انسان به موجودی است که از محدودیتهای حیات دنیا رها شده و در مرتبهای از کمال قرار میگیرد که بر عالم ملک و ملکوت احاطه مییابد که تنها از مسیر عشق، ایثار و فناء فیالله قابل دستیابی است.
* قرآن کریم.
** نهجالبلاغه.(1365)، گردآوری سید رضی، تصحیح صبحی صالح، قم: هجرت.