شبهه پژوهی مطالعات اعتقادی

شبهه پژوهی مطالعات اعتقادی

تحلیل مناسبات میان مفهوم فلسفی «ابتلا» و عدل الهی در پدیده جنگ

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
ســـطح چهار رشته کلام، موسسه آمــوزش عــالــی معصومیه قم
چکیده
مسئله شر، به‌ویژه مصادیق ویرانگر آن همچون جنگ، همواره چالشی کهن برای اندیشه دینی و فلسفه الهیات بوده است. در سنت اسلامی مفهوم «ابتلا» به عنوان یک اصل قرآنی و فلسفی تلاش می‌کند رنج‌های فردی و جمعی را معنادار کند؛ اما هنگامی که پدیده جنگ با تمام ابعاد دهشتناک خود -شامل قربانیان بی‌گناه، کودکان، زنان و تخریب زیرساخت‌های زیستی – مطرح می‌شود، نسبت میان مفهوم ابتلا -به مثابه آزمون و تعالی پنهان در دل رنج- با صفت عدل الهی -که نفی هر گونه ظلم و حکمت محض را تضمین می‌کند- به یکی از دشوارترین مسائل کلامی-‌فلسفی بدل می‌گردد. اهمیت این پژوهش در آن است که بدون توجیه ساده‌انگارانه جنگ‌ها و نیز بدون انکار عدل الهی می‌کوشد الگویی مفهومی برای درک نسبت این دو مقوله در سطح کلان و جمعی ارائه دهد. هدف اصلی این مقاله تبیین چگونگی هماهنگی میان مفهوم فلسفی ابتلا و عدل الهی در پدیده جنگ است. پرسش اصلی این است: آیا می‌توان جنگ را به عنوان «ابتلا» تفسیر کرد بدون آنکه عدل خداوند زیر سؤال رود؟ اساساً ابتلای جمعی در بستر جنگ چه تفاوتی با ابتلای فردی دارد؟ چارچوب نظری پژوهش بر سه رکن استوار است: نخست، مؤلفه‌های عدل الهی در منظومه کلام عدلیه امامیه بازتعریف می‌گردد. دوم، مفهوم ابتلا با تکیه بر آرای علامه طباطبایی، ملاصدرا و امام خمینی(ره) تحلیل می‌شود. سوم، جنگ به عنوان یک «شر اخلاقی-طبیعی ترکیبی» در نظر گرفته می‌شود که نسبت آن با ابتلا و عدل در چهار سطح «سبب‌شناسی»، «غایت‌شناسی»، «توزیع رنج» و «جبران‌پذیری» بررسی خواهد شد. همچنین مناسبات مبتنی بر حکمت، تصادم ظاهری میان عدل الهی و رنج جنگ را به هماهنگی و همسویی غایی تبدیل می‌کند. این تحقیق با رویکرد توصیفی-تحلیلی و روش تحلیل مفهومی و استدلال عقلی انجام شده است. مهم‌ترین یافته‌ها عبارت‌اند از: 1) تمایز بنیادین میان ابتلای فردی و جمعی: جنگ نوعی ابتلای جمعی است که در آن رنج بی‌گناهان رخ می‌دهد. راه حل در قاعده «آلام و مصائب نسل‌ها» نهفته است؛ بدین معنا که بخشی از ابتلائات جمعی، نتیجه آزمون و گناهان پیشین یک امت است. 2) ابتلا به مثابه نظام تربیتی نه مجازات محض: جنگ اگرچه با ظلم انسان‌ها پدید می‌آید، در نظام تقدیر الهی به فرصتی برای بیداری، اتحاد و رشد معنوی جمعی تبدیل می‌شود. 3) نقش نظام اسباب و اختیار: عدل الهی اقتضا می‌کند که نظام علّی نقض نشود؛ ظلم بشر «سبب» جنگ و حکمت الهی «سبب» تبدیل آن به عامل رشد است. 4) جبران‌پذیری در سرای دیگر: رنج بی‌گناهان در جنگ، با پاداش‌های عظیم اخروی جبران می‌شود که نقض عدل نیست، بلکه عین حکمت است.
نتیجه آنکه مناسبات میان ابتلا و عدل الهی در پدیده جنگ از نوع تعارض نیست، بلکه هماهنگی در لایه‌های عمیق حکمت است. ابتلا به مثابه یک قانون عمومی هستی در چارچوب نظام احسن، نسبت طولی با عدل دارد: عدل بستر و غایت و ابتلا روش و مسیر است. با پذیرش اصول اختیار انسان، نظام اسباب، ابتلای جمعی و جبران اخروی، می‌توان جنگ را –بدون عذرخواهی از ظلم عاملان آن– به عنوان ابتلایی پیچیده در راستای عدالت کلان الهی تفسیر کرد. مهم‌ترین دلالت‌های پژوهش عبارت‌اند از: ضرورت بازتعریف عدل الهی نه به معنای نبود رنج، بلکه به معنای حکیمانه و جبران‌شده بودن هر رنج؛ تفکیک سبب‌شناسی دقیق جنگ -که بر عهده اراده شرورانه انسان است- از غایت‌شناسی حکیمانه ابتلا و ارائه مدلی برای پاسخ به مسئله شر در سطح جمعی که می‌تواند در الهیات عملی و اخلاق جنگ نیز کاربرد داشته باشد.
کلیدواژه‌ها

مقدمه

جنگ به عنوان یکی از تلخ‌ترین و پیچیده‌ترین پدیده‌های حیات بشری، همواره معضلی فراروی اندیشۀ دینی و فلسفی بوده است. از یک سو ادیان توحیدی به‌ویژه اسلام بر عدالت محض الهی تأکید دارند و هر گونه ظلم و عبث‌بودن در افعال خداوند را نفی می‌کنند؛ از سوی دیگر جنگ با جلوه‌هایی چون مرگ‌ومیر گسترده، یتیمی، ویرانی و رنج جانداران همراه است که ظاهراً با عدل الهی در تعارض قرار می‌گیرد. در این میان مفهوم فلسفی «ابتلا» که در متون دینی به عنوان سنتی الهی و حکیمانه معرفی شده، می‌تواند به عنوان کلید فهم این تناقض ظاهری عمل کند. مسئله اصلی پژوهش پیش رو این است که مبتنی بر حکمت عدل الهی، سنت ابتلا چه نسبتی با تحقق، استمرار و پیامدهای پدیده جنگ دارد؟

تا کنون بیشتر آثار در حوزه فلسفه اخلاق و کلام جدید، به تبیین مسئله شر در پدیده جنگ پرداخته‌اند. وغالب پژوهش‌های داخلی نیز یا به مفهوم ابتلا در عرصه فردی و اخلاقی پرداخته‌اند یا بحث عدل الهی را به صورت انتزاعی دنبال کرده‌اند. ضرورت این مقاله در ارائه تحلیلی پیوندی میان این دو مفهوم کلیدی در بستر عینی و تاریخی «جنگ» است تا از این طریق نه‌تنها پاسخی فلسفی به مسئله شر ناشی از جنگ داده شود، بلکه چارچوبی برای تبیین حکمت الهی در مواجهه با این پدیده ارائه گردد.

 

 

 

تبیین ماهیت عقلی و نقلی عدل الهی

عدل از صفات فعل خداوند و در اندیشۀ امامیه و معتزله از اصول دین به شمار می‌رود. چگونگی تلقی از عدل الهی، تصویر ما از نظام خلقت، هدایت و سرانجام اعمال را شکل می‌دهد. متکلمان و فیلسوفان مسلمان در چهار جبهۀ امامیه، معتزله، اشاعره و حکما در تبیین، ملاک و نقش عقل در درک عدل الهی اختلاف نظر دارند.

مبانی عقلی عدل الهی

اصل «حسن و قبح عقلی» مهم‌ترین مبنای عقلی عدل الهی از دیدگاه عدلیه (امامیه و معتزله) است؛ به این معنا که عقل مستقل از شرع، عدل را نیک و ظلم را ذاتاً قبیح می‌داند. درمقابل اشاعره با انکار حسن و قبح عقلی، عدل را «هر آنچه خدا کند» معنا کرده، نیک و بدی افعال را تنها در گرو تعیین شرع می‌دانند.

ادلة نقلی عدل الهی

قرآن کریم برای صفات انسانی از واژۀ «عدل» استفاده کرده است؛ اما در مورد خداوند از طریق نفی ظلم (نساء: 40/ فصلت: 46) یا اوصافی چون «حکیم» و «قسط» به عدل اشاره نموده است (نحل: 90). پیامبر(ص) فرمودند: «عدل، آسمان‌ها و زمین را بر پا داشته است» (احسائی، 1405ق، ج4، ص103).

ارکان عدل الهی

عدل الهی در سه عرصه تجلی می‌یابد:

۱. عدل تکوینی: خداوند بر اساس عدل، وجود و کمالات را به اندازه «شایستگی ذاتی» هر موجود به او عطا می‌کند.

۲. عدل تشریعی: خداوند موجودات شایسته را از هدایت وحیانی برخوردار کرده و سه اصل «اهمال‌نورزیدن در قوانین سعادت‌بخش»، «تکلیف مالایطاق نکردن» و «تناسب تکالیف با استعداد مکلفان» را مراعات می‌کند که نمونه آن فرستادن پیامبران و کتب آسمانی است (اسفندیاری، 1392، ص1).

۳. عدل جزایی: خداوند پاداش و کیفر را دقیقاً متناسب با عمل انسان قرار می‌دهد و عقل این تناسب را به‌روشنی درک می‌کند. در نظام الهی هر دو نوع جزا عین عدالت است (غلامی، 1395، ص3).

 

لوازم کلامی عدل الهی: حکمت، قضا و قدر و اختیار انسان

حکمت الهی و عدل لازم و ملزوم یکدیگرند؛ به گونه‌ای که در بسیاری از متون کلامی به جای هم به کار رفته‌اند. علامه طباطبایی می‌فرماید عدل و قسط الهی شاهد بر حکمت و ربوبیت تدبیری خداست (طباطبایی، 1378، ج19، ص300).

قضا و قدر: در کلام شیعی قضا و قدر به معنای نظام دقیق علّی جهان است که با اختیار انسان منافاتی ندارد؛ خداوند با علم ازلی به افعال انسان، او را مجبور نکرده است (طباطبایی، 1378، ج1، ص178-200 و ج3، ص139-140 و ج12، ص351/ ناصری، 1392، ص71-82).

کلام شیعی با موضع «الامر بین الامرین» انسان را فاعل حقیقی افعال دانسته، قضا و قدر الهی را مطابق با حکمت و عدل معرفی می‌کند؛ در نتیجه عدل الهی اساس همه افعال و قوانین الهی است و نظام خلقت و شریعت بر محور آن استوار است (مطهری، 1361، صص28-29 و 118-120/ مصباح یزدی، 1379، ص127-128/ طباطبایی، 1363، ج1، ص178-200).

 

 سنت ابتلا در نظام تکوین و تشریع

سنت ابتلا یکی از بنیادی‌ترین سنت‌های الهی در قرآن است که از آغاز خلقت آدمی جریان داشته است. این واژه و مشتقات آن ۳۷ بار در قرآن آمده است. بر خلاف مفهوم بشری «امتحان» که برای رفع جهل آزماینده انجام می‌شود، سنت الهی ابتلا اهداف ژرف‌تری دارد (طباطبایی، 1374، ج3، ص139-140 و ج1، ص178-200/ مطهری، 1391، صص28-29 و 118-120/ مصباح یزدی، 1387، ج2، ص505/ سعیدی مهر، 1392، ج1، ص340-342).

مفهوم‌شناسی

واژۀ «ابتلا»: از ریشه «بَلَوَ» به معنای آزمودن و کشف حقیقت است. برخی لغت‌پژوهان «ابتلا» را به «بلا» (کهنه‌شدن و ساییدگی) مرتبط می‌دانند؛ بدین معنا که آزمایش الهی لایه‌های سطحی انسان را می‌ساید و گوهر حقیقی او را آشکار می‌کند (راغب اصفهانی، 1412، ص124-125/ ابن‌منظور، 1414، ج14، ص86). ابتلا به معنای مواجهه با موقعیت‌های آزمایشی است و تمحیص -از ریشه «مَحْص»- فرایند پالایش و خالص‌سازی انسان از عیوب، با تکالیف سخت برای جدایی خوبان از بدان است (طباطبایی، 1374، ج4، ص212-213). فتنه به معنای به انداختن طلا در کوره، شدت و حرارت امتحان برای جداسازی ناب از ناخالص است. این سه مفهوم زوایای مختلف سنت الهی آزمون را ترسیم می‌کنند (طریحی، 1375، ج6، ص135/ ابن‌اثیر جزری، 1405، ج3، ص410).

واژۀ سنت الهی: «سنت الهی» در اصطلاح به ضوابط و روش‌های ثابتی اطلاق می‌شود که خدای متعال امور عالم و آدم را بر پایۀ آنها تدبیر و اداره می‌کند. این سنت‌ها در قرآن کریم به عنوان قوانین تغییرناپذیر معرفی شده‌اند.[1] (فرزند وحی و دیگران، 1394، ص67-94).

فلسفه سنت ابتلا در نظام تکوین

آزمایش الهی با مفهوم بشری تفاوت ماهوی دارد؛ هدف آن آگاه‌شدن خداوند نیست. علامه طباطبایی در المیزان می‌گوید ابتلا راهی برای بروز فعل الهی و تمییز عینی صالح از ناصالح است تا مدارج وجودی انسان به فعلیت برسد و خود او و دیگران شاهد آن تمایز باشند (سرمدی، 1398، ص1-8/ دلداری و محسنی، 1398، ص59-78).

اهداف ابتلا در نظام تکوین

۱. فعلیت‌یابی استعدادها: انسان در بوته آزمایش، گوهر وجودی خود را آشکار می‌کند و قابلیت‌های بالقوه به فعلیت می‌رسند (سبحانی، 1381، ص201-203).

۲. تمایز صفوف: یکی از اهداف جداسازی مؤمنان راستین از مدعیان دروغین است. قرآن می‌فرماید ورود به بهشت بدون آشکارشدن حقیقت ایمان و صبر ممکن نیست (عنکبوت: 2/ صالحی، 1393، ص13).

۳. رشد و تعالی معنوی: سختی‌ها نقش تربیتی و بیدارگری دارند، انسان را به حرکت درمی‌آورند و برای دریافت پاداش‌های بزرگ‌تر آماده می‌کنند (همان، ص20-21).

۴. افزایش ایمان و پیدایش یقین: پایداری در تنگناها، ایمان را استحکام می‌بخشد و یقین به عدل و حکمت پروردگار را فزونی می‌دهد (مکارم شیرازی، 1378، ج3، ص344).

۵. دفع غرور و خودبزرگ‌بینی: سختی‌ها و فقدان‌ها مانع خودبزرگ‌بینی ناشی از نعمت‌های فراوان می‌شوند و ضعف ذاتی انسان را به او یادآوری می‌کنند (همان، ص345).

 

اهداف سنت ابتلا در نظام تشریع

۱. سنجش میزان تحقق عملی ایمان: ایمان تنها به ادعا و باور قلبی نیست، بلکه باید در عمل به تکالیف الهی ظهور کند. به فرموده علامه مصباح یزدی، خداوند با جعل شرایع، انسان را در بوته آزمون عملی قرار می‌دهد (مصباح یزدی، 1377، ج3، ص107-127).

۲. تثبیت اختیار و مسئولیت‌پذیری: ابتلای تشریعی تنها در صورتی عادلانه است که انسان مختار باشد. اگر انسان مجبور بود، تکالیف و هشدارها لغو می‌نمودند. این سنت، عین تأکید بر اختیار و ابزاری برای تثبیت مسئولیت‌پذیری است (همو، 1388، ج1، ص147).

۳. ایجاد آمادگی برای پاداش اخروی: هر تکلیف شرعی نوعی ابتلاست؛ مانند روزه در گرما و انفاق از مال محبوب. پایداری در این دشواری‌ها، شایستگی دریافت پاداش‌های بزرگ اخروی را ایجاد می‌کند (همو، 1386، ص223-225).

۴. تحقق عبودیت و بندگی: غایت آفرینش عبودیت است که بدون آزمون تشریعی محقق نمی‌شود. تکالیف، انسان را در موقعیت‌های متفاوت قرار می‌دهد تا حقیقت بندگی و تسلیم در برابر فرمان الهی ظهور یابد (همو، 1390، ص2 و 1377، ص244).

گونه‌شناسی وسایل ابتلا

وسایل و اسباب ابتلا در قرآن و روایات به دو دسته تقسیم می‌شوند:

۱. ابتلا به شرور و سختی‌ها: شامل ترس، گرسنگی، نقص در اموال، جان‌ها و ثمرات (بقره: 155).

۲. ابتلا به خیرات و نعمت‌ها: ابتلا تنها به شرور محدود نیست، بلکه انسان به هنگام ثروت و توانگری نیز آزموده می‌شود که آیا شکرگزار است (انبیاء: ۳۵). در نهج‌البلاغه نیز وسایل ابتلا عبارت‌اند از: مال، فرزند، همسر، فتنه‌های اجتماعی، نعمت، نقمت و خود دنیا (نهج‌البلاغه، خطبه 90).

ویژگی‌های سنت ابتلا

ویژگی‌های سنت ابتلا عبارت است از:

۱. عمومیت و شمول: همه انسان‌ها بدون استثنا در این سنت قرار می‌گیرند؛ حتی پیامبران و اوصیا شدیدترین بلاها را متحمل می‌شوند (فرزند وحی و دیگران، 1394، ص67-94).

۲. دوام و استمرار: ابتلا تمام لحظات زندگی دنیوی را در بر می‌گیرد؛ دنیا «دار ابتلا» است و نتیجه در آخرت مشخص می‌شود (جلالی، 1401، ص90).

۳. تغییرناپذیری: این سنت همچون دیگر سنت‌های الهی لایتغیر و غیرقابل تبدیل است (کدیور، 2006، ص1).

۴. انطباق با اختیار: سنت ابتلا نه‌تنها مغایر با اراده و اختیار انسان نیست، بلکه تحقق آن در گرو اعمال و انتخاب‌های آگاهانۀ انسان است (دلداری و محسنی، 1398، ص59-78).

راهبردهای مواجهه با ابتلا

در برابر سنت ابتلا انسان دو وظیفه دارد: در امتحان به نعمت، شکر (به‌کارگیری نعمت در جایگاه مطلوب خدا) و در امتحان به سختی، صبر است (مکارم شیرازی، 1374، ج4، ص478). قرآن راه نجات از اضطراب را صبر و رضا معرفی کرده است. نگاه حکیمانه به ابتلا زمینه‌ساز تحول درونی و رویارویی فعالانه می‌شود (عسکری، 1396، ص4).

بررسی سطوح معنایی «ابتلا در جنگ»

در بحث کلی شرور، دو دیدگاه وجود دارد:

۱. اشعری‌مآب: ابتلا فقط آزمونی برای تعیین شایستگی ثواب یا عقاب اخروی است و جنبه کیفر دنیوی ندارد (سبحانی، 1381، ص271/ سلیمانی، 1393، ص1/ بارانی و دیگران، 1399، ص50).

۲. عدلیه (امامیه و معتزله): ابتلا هم می‌تواند کیفر گناهان گذشته باشد (شوری: ۳۰) و هم تمحیص و ترفیع برای اولیای الهی (سلیمانی، 1393، ص1/ بارانی و دیگران، 1399، ص54/ کاشانی، 1336، ج2، ص406/ طبرسی، بی‌تا، ج23، ص106)؛ اما دربارۀ جنگ، این دوگانه حل نشده است. پژوهش‌های معاصر یا جنگ را «آزمون محض» می‌دانند یا «کیفر محض». خلأ اصلی نبودِ الگوی چندسطحی از ابتلا متناسب با موقعیت‌های مختلف در صحنه جنگ است.

۳. مبانی مفهومی: گونه‌شناسی فلسفی ابتلا

بر اساس آیات و روایات و تحلیل عقلی، «ابتلا» بر اساس هدف الهی به سه گونه تقسیم می‌شود:

۱. ابتلای اختباری: کشف و اظهار استعدادها و اختیار بندگان برای استحقاق ثواب یا عقاب اخروی[2] مقصود است. در این گونه، ابتلا صرفاً وسیله تحقق استحقاق است نه خود پاداش یا کیفر (شعرانی، 1372، ص468/ سبحانی تبریزی، 1387، ص124).

۲. ابتلای تمحیصی: پالایش مؤمنان از گناهان و ترفیع درجات معنوی[3] منظور است. در اینجا ابتلا توأماً رشد و پاداش است؛ خود پالایش، پاداشی است (مطهری، 1376، ج1، ص327).

۳. ابتلای جزایی: مجازات عادلانه بندگان در دنیا به سبب اعمال ناشایست[4] است. این کیفر صرف آزمون نیست، بلکه کیفری عادلانه است (شوری: 30).

نتیجه اینکه یک واقعۀ واحد -مانند بمباران یک شهر- می‌تواند برای گروه‌های مختلف، همزمان دارای هر سه معنا باشد. این «تعددمعنایی ابتلا» پایۀ حل مسئله جنگ است.

۴.  تحلیل مناسبت میان انواع ابتلا و سه سطح از مبتلایان در پدیده جنگ

در یک جنگ تمام‌عیار، سه دسته اصلی مبتلایان قابل تشخیص‌اند:

۱. عاملان و ستمگران: ابتلا برای آنان از نوع جزایی است نه صرف آزمون. شکست، اسارت و عذاب وجدانی، کیفر ظلم و فساد ایشان است.

۲. مؤمنان مخلص و شهدا: ابتلا برای آنان از نوع تمحیصی و ترفیعی است. شهادت، هم رشد و اوج کمال است و هم پاداش پیش‌دستی الهی. حدیث «إذا أحبَّ اللهُ عبداً ابتلاه» گویای این معناست (مجلسی، 1363، ج9، ص328).

۳. افراد عادی بی‌گناه (زنان، کودکان، غیرنظامیان): این سخت‌ترین سطح مسئله است. ابتلای ایشان نه از سر کیفر است و نه صرفاً برای رشد، بلکه بیشتر جنبه اختباری عام دارد. حکمت متعالیه نشان می‌دهد این افراد در قیامت چنان جبران و ترفیعی می‌یابند که آرزو می‌کنند کاش در دنیا سخت‌تر ابتلا یافته بودند. بنابراین ابتلای این گروه «ابتلای پاداش‌زا» است (نه خود پاداش، اما همراه با رشد معنوی در نظام احسن).

ابتلا در جنگ هم می‌تواند جنبه پاداش و کیفر داشته باشد و هم آزمون و رشد؛ اما این «هر دو جنبه همزمان» به صورت تشکیکی و در سطوح مختلف تحقق می‌یابد. الگوی پیشنهادی «تعدد غایی ابتلا بر اساس سطوح وجودی مبتلایان» می‌تواند پایه‌ای برای بازتعریف مسائل کلام جدید پیرامون جنگ و عدل الهی باشد (صدرالدین شیرازی، 1336، ج6 و 7، بحث عدل و قضا).

نسبت اختیار انسان و اراده الهی در چارچوب سنت ابتلا: با تأکید بر پدیده جنگ

از یک سو آیات و روایاتی بر احاطه مطلق اراده الهی تأکید دارند[5] و از سوی دیگر آیاتی بر مسئولیت و اختیار انسان و پاداش و کیفر اعمال او دلالت دارند.[6]

اختیار انسان به معنای توانایی انتخاب بر اساس علم و اراده، بدون اجبار خارجی است. امامیه، انسان را «فاعل مختار» می‌دانند؛ اما این اختیار در چارچوب نظام اسباب و تحت اراده الهی معنا می‌یابد (سبزواری، 1376، ص64)

اراده الهی از دیدگاه فلاسفه به معنای «علم به نظام اصلح» و «عشق به خیر» است. اشاعره آن را صفتی مستقل می‌دانند و علامه طباطبایی آن را عین «خلق و تدبیر» می‌شمارد (سبحانی تبریزی، 1387، ص217).

در مسئله جبر و اختیار، سه جریان اصلی (قدریه/معتزله، جبریه و اشاعره) شکل گرفت؛ اما امامیه با نظریه «الأمر بین الأمرین» موضعی میانه دارد؛ افعال انسان از حیث نظام علّی به خداوند نسبت داده می‌‎شود و از حیث اختیار به انسان منتسب می‌گردد (همان، ج4، ص117).

نکته مغفول‌مانده این است که نسبت‌سنجی اختیار انسان و اراده الهی در چارچوب «سنت ابتلا» به ویژه پدیده جنگ کمتر پرداخته شده است.

تبیین نسبت اراده الهی و اختیار انسان در چارچوب سنت ابتلا

برای تبیین نسبت اختیار انسان و اراده الهی در چارچوب سنت ابتلا –به‌ویژه پدیده جنگ- باید سه سطح از اراده الهی را تفکیک کرد:

۱. اراده تکوینی: نظام علّی و اسباب و مسببات حاکم بر جهان است که افعال انسان نیز در آن قرار دارد؛ اما این اراده از نوع اضطرار نیست؛ بلکه به گفته مصباح یزدی اراده تکوینی خداوند به «مختاربودن» انسان تعلق گرفته است نه مجبوربودن وی (مصباح یزدی، 1366، ج1، ص180-188).

۲. اراده تشریعی (خاصه): همان خواست و امر و نهی‌های دینی -مانند جهاد- است و به معنای جبر و تحقق خارجی نبوده، بر اختیار انسان تکیه دارد (جمعی از نویسندگان، 1381، ص160/ نوری طبرسی، بی‌تا، ج1، ص322).

۳. اراده ابتلایی (غایت‌محور): خدای متعال در چارچوب سنت ابتلا، جنگ را به عنوان پدیده‌ای ممکن در عالم قرار داده است (نه جعل کرده)؛ انسان‌ها با اختیار خود جنگ را آغاز یا ترک می‌کنند و این پدیده به «محکی» برای سنجش ایثار، صبر، شجاعت، اخلاص و پایبندی به حق تبدیل می‌شود تا انسان‌ها با عبور از این موقعیت دشوار رشد کنند و شایستگی پاداش اخروی یابند (محمد: 31/ نهج‌البلاغه، حکمت 31).

 

تحلیل پدیده جنگ در چارچوب سنت ابتلا و نسبت آن با اختیار و اراده الهی

جنگ به عنوان فعل انسانی مختار، بر اساس نظریه «الأمر بین الأمرین» امامیه، از حیث اختیار به انسان و از حیث ایجاد در نظام اسباب به خداوند نسبت داده می‌شود. خداوند با علم ازلی این وضعیت را «محکی» برای آزمایش هر دو گروه (ستمگر با قدرت و مدافع با ترس و شهادت) قرار می‌دهد، بدون آنکه سنت ابتلا «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ» از اختیار انسان بکاهد.

پاسخ به این پرسش که «چرا خدا جنگ را دفع نمی‌کند» باید گفت دفع جنگ از سوی خدا با اختیار انسان تعارض دارد؛ ضمن آنکه بسیاری از جنگ‌ها زمینه‌ساز دفع شرور بزرگ‌تر، دفاع از حق و پیشرفت تمدنی بوده‌اند. همچنین هر رنج جنگ بر اساس عدل الهی در آخرت جبران می‌شود و هدف نهایی ابتلا به جنگ، تحمیل رنج بی‌هدف نیست، بلکه ارتقای کمال معنوی انسان است.

بر اساس اندیشه عدلیه و حکمت متعالیه، اراده الهی در سه سطح تکوینی (ایجاد نظام علّی همراه با اختیار)، تشریعی (امر و نهی) و ابتلایی (غایت‌محور و تربیتی) جریان دارد و هیچ کدام اختیار انسان را نفی نمی‌کنند. بدین ترتیب مسئولیت جنگ بر عهده انسان است و خداوند بر اساس عدل خود، هر کس را به اندازه عملش جزا می‌دهد؛ این همان «الأمر بین الأمرین» است که در تحلیل پدیده جنگ کارآمدی خود را نشان می‌دهد.

تفاوت حکمی میان «مبتلا‌علیه» و «سبب‌ساز ابتلا» از منظر عدل الهی

عدل الهی یعنی «وضع هر چیزی در جای خود» و پاداش و کیفر بر اساس شایستگی ذاتی است. عدلیه افعال الهی را معلَّل به اغراض و مصالح دانسته و ظلم را از ساحت خدا محال می‌دانند.

تحلیل تفاوت حکمی از نظر عدل الهی

تفاوت حکمی میان قربانی (مبتلا‌علیه) و جنایتکار جنگی (سبب‌ساز ابتلا) از منظر عدل الهی بر اساس چهار محور:

۱. تفاوت در علیت و اختیار: قربانی فاعل بالعرض متألم بوده و جنایتکار فاعل بالاختیار و علت مباشر رنج است. قاعده «الجزاء من جنس العمل» ایجاب می‌کند کیفر و پاداش با درجه دخالت ارادی تناسب کامل داشته باشد (دمیجی، 1431، ج1، ص367).

۲. تفاوت در استحقاق ذاتی: قربانی جز برای امتحان یا تزکیه، استحقاق تحمل رنج ندارد و مستحق ثواب اخروی است؛ اما جنایتکار به دلیل نقض حقوق دیگران مستحق عذاب است؛ چنان‌که آیه «لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى» هر گونه مجازات بدون جرم شخصی را نفی می‌کند.

۳. تفاوت در نسبت‌دادن فعل به خدا: فعل شرور اخلاقی (جنگ) به خدا نسبت داده نمی‌شود؛ خداوند ظلم را قبیح می‌داند و از او صادر نمی‌شود. رنج قربانی -از جهت ایجاد امکان رنج در جهان- فعل الهی است؛ اما فعل جنایتکار، فعل اختیاری خود اوست. تفاوت میان «خلق امکان شر» و «خلق شر به عنوان فعل مباشر» تعیین‌کننده است.

۴. تفاوت در حکم آخرت و جبران: قربانی به میزان رنج عادلانه‌ای که متحمل شده، مستحق جبران است. شهیدان و مظلومان در قیامت چنان جبران می‌بینند که گویی هرگز رنج نکشیده‌اند؛ اما جنایتکار مستحق کیفر و سپس جبران حقوق تضییع‌شده در صورت توبه و اصلاح است. قاعده «العدل مقتضی المغفرة للمُحسن والعقاب للمُسیء» بدون ابهام جاری است.

شبهه اشاعره مبنی بر یکسان‌بودن مبتلا و جنایتکار به دلیل قرارگرفتن هر دو تحت قضای الهی، ناشی از خلط «قضای الهی به معنای علم و اراده ازلی» با «عدل در جزا» است؛ عدلیه اثبات می‌کنند که قضای الهی بدون جبر به فعل اختیاری تعلق می‌گیرد و عدل الهی مقتضی ارزیابی هر موجود بر اساس ویژگی‌های اختیاری و استحقاق‌های اوست؛ درحالی‌که هم‌ارزیابی قربانی و جنایتکار خود نفی صریح عدل می‌باشد.

بنابراین عدل الهی نه‌تنها همسان‌انگاری قربانی و جنایتکار را نفی می‌کند، بلکه خود بنیان تمایز حکمی میان آن دو است. درک این تفاوت برای هر الهیات عدالت‌محور و پاسخ به مسئله شر ضروری است.

 

نتیجه‌گیری

۱. جنگ نه صرفاً کیفر گناهان است و نه صرفاً آزمون رشد، بلکه پدیده‌ای چندلایه با غایات متفاوت برای کنش‌گران گوناگون است.

۲. الگوی سه‌سطحی ابتلا در جنگ به شرح زیر است: الف) ستمگران و متجاوزان: ابتلا از سنخ جزا و کیفر عادلانه؛ ب) مؤمنان رزمنده و شهدا: ابتلا از سنخ تمحیص و ترفیع؛ ج) افراد عادی بی‌گناه: ابتلا زمینه‌ساز پاداش عظیم اخروی در نظام احسن.

۳. نسبت عدل و ابتلا نسبت «تلازم حکیمانه» است. ابتلا مظهر تفصیلی عدل در جهان پرآشوب جنگ است. مناسبت ابتلا و عدل الهی در جنگ از نوع هماهنگی تشکیکی و تکامل‌بخش است. جنگ بستر تحقق همزمان سه گونه ابتلاست که هر یک به نحو عادلانه، استحقاق‌های متفاوت انسان‌ها را برآورده می‌کند. این هماهنگی عمیق‌تر از تئودیسه‌های رایج است؛ هم اختیار انسان را حفظ می‌کند، هم اراده الهی را حکیمانه نشان می‌دهد و هم رنج بی‌گناهان را با «جبران برتر» توجیه می‌کند.

 

[1] . سُنَّةَ اللّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدیلاً.

[2] . لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً.

[3] . وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا.

[4] . وَ مَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ.

[5] . وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ.

[6] . لِتُجْزى کُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعی.

  1.  

     

    * قرآن کریم.

    ** نهج‌البلاغه.

    1. ابن‌ابی‌جمهور احسائی (1405ق). عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة. ج‌۴، قم،انتشارات مؤسسه سیدالشهدا.
    2. ابن‌اثیر جزری، علی بن محمد (1405ق). النهایة فی غریب الحدیث و الأثر. ج3، قم، اسماعیلیان.
    3. ابن‌منظور، محمد بن مکرم (1414ق). لسان العرب. ج14، بیروت، دار صار.
    4. اسفندیاری، آمنه (1392). عدل خدا از منظر شیعه و اشاعره. پایگاه اینترنتی تبیان.
    5. امامی‌نیا، محمدرضا (1393). علم پیشین الهی و افعال انسان از دیدگاه اشاعره، معتزله و امامیه. قم، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، وزارت علوم و تحقیقات و فناوری، دانشگاه معارف اسلامی قم.
    6. بارانی، ابوالحسن، اخویان، محمدعلی، و ایزدی، محسن (1399). بررسی تطبیقی آرای مفسران معتزله، اشاعره و امامیه در مسأله ابتلا و رابطه آن با عدل الهی با تأکید بر دیدگاه‌های تفسیر قاضی عبدالجبار، غزالی و فیض کاشانی. نشریه پژوهش‌های تفسیر تطبیقی، 6(12).
    7. جلالی، محمدفردین (1401). سنت الهی ابتلا و شیوه‌های تحمل بلا از دیدگاه قرآن و روایات. تفسیرپژوهی، 9(17).
    8. جمعی از نویسندگان (1381). امامت‌پژوهی، مشهد، دانشگاه علوم السلامی رضوی.
    9. دلداری، فیروزه، و محسنی، نرجس (1398). بررسی تطبیقی رابطه علم الهی و سنت ابتلا از دیدگاه علامه طباطبایی و فخر رازی. دوفصلنامه علمی تخصصی اندیشه‌های قرآنی متفکران معاصر، 17(132).
    10. دمیجی، خالد بن عبدالله (1431ق). آیات العقیدة التی قد یوهم ظاهرها التعارض. ج1، مصر،دارالهدی النبوی.
    11. سبحانی تبریزی، جعفر (1381). جبر و اختیار. قم: مؤسسه امام صادق.
    12. سبحانی تبریزی، جعفر (1387). دانشنامه کلام اسلامی. قم: مؤسسه امام صادق.
    13. سبحانی تبریزی، جعفر (1378). فرهنگ عقاید مذهب شیعه. ج4، قم: مؤسسه امام صادق.
    14. سبحانی تبریزی، جعفر (1381). فلسفة الابتلاء و الاختبار، قم : مرکز جهانی علوم اسلامی، انتشارات مشعر.
    15. سبزواری، هادی بن مهدی (1376). رسائل حکیم سبزواری. تهران: سازمان اوقاف و امور خیریه، انتشارات اسوه.
    16. سعیدی مهر، محمد (1392). آموزش کلام اسلامی. ج1، قم: کتاب طه.
    17. شعرانی، ابوالحسن (1372). شرح کشف المراد. تهران: کتابفروشی اسلامیه.
    18. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (1336). الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة. ج6 و 7، تصحیح محمدحسین طباطبایی، قم: مکتبۀ المصطفی.
    19. صالحی، اکبر (1393). فلسفه آزمایش و ابتلا در قرآن و روایات و نقش سازندگی آن در تربیت انسان. پژوهش‌نامه آموزه‌های تربیتی در قرآن و حدیث، 1(1).
    20. طباطبایی، محمدحسین (1378). المیزان. ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم: جامعه مدرسین حوزه قم- دفتر انتشارات اسلامی.
    21. طباطبایی، محمدحسین (1363). المیزان. ج1 و 4، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم: جامعه مدرسین حوزه قم- دفتر انتشارات اسلامی.
    22. طریحی، فخرالدین (1375). مجمع البحرین. ج6، تهران : انتشارات مرتضوی.
    23. عسکری، حسن (1396). راه‌های رسیدن به آرامش روانی. دانشنامه پژوهه، قم : پژوهشکده باقرالعلوم.
    24. غلامی، فرید، باباپور، احسان، سرمدی، روح‌اله، و نجفی، محمدعرفان (1398). بررسی تحلیلی حکمت‌های الهی در ابتلائات با رویکرد صبر و شکیبایی در برابر مشکلات زندگی. بررسی تحلیل بین‌المللی پژوهش‌های نوین در حوزه علوم تربیتی و روانشناسی و مطالعات اجتماعی ایران، سیویلیکا.
    25. فرزند وحی، جمال، غلامی، حامد، و محمدی عباس (1394). سنن اجتماعی در قرآن از منظر علامه طباطبایی و سید قطب. فصلنامه علمی پژوهشی تحقیقات علوم قرآن و حدیث، دانشگاه علامه طباطبایی، 12(4).
    26. فضل بن حسن طبرسی (بی‌تا). تفسیر البیان (ترجمه)، ج23، تهران: نشر فراهانی.
    27. کاشانی، فتح‌الله بن شکرالله (1336). تفسیر کبیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین. ج2، قم: کتابفروشی محمد حسن علمی.
    28. کدیور، محسن (۱۳۸۵). سنت ابتلاء. دریافت‌شده از پایگاه شخصیhttps//kadivar.com
    29. مجلسی، محمدباقر (1363). مرآۀ العقول فی شرح اخبار آل الرسول. ج9، تهران: دار الکتب الاسلامیه.
    30. مصباح یزدی، محمدتقی (1379). آموزش عقاید. تهران : سازمان تبلیغات اسلامی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    31. مصباح یزدی، محمدتقی (1366). آموزش عقاید. ج2،تهران : سازمان تبلیغات اسلامی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    32. مصباح یزدی، محمدتقی (1377). آموزش عقاید. ج3، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    33. مصباح یزدی، محمدتقی (1387). آموزش فلسفه. تهران : سازمان تبلیغات اسلامی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    34. مصباح یزدی، محمدتقی (1387). آموزش فلسفه. ج3، تهران : سازمان تبلیغات اسلامی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    35. مصباح یزدی، محمدتقی (1386). معارف قرآن (انسان‌شناسی). تهران : سازمان تبلیغات اسلامی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    36. مصباح یزدی، محمدتقی (1386). اخلاق در قرآن. ج1 و 7، تهران : سازمان تبلیغات اسلامی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    37. مصباح یزدی، محمدتقی (1398). بلاها و شرور زمینه امتحان‌های جدید. پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه نت.( https://hawzah.net/fa/Lecture/View/84590)
    38. مصباح یزدی، محمدتقی (1390). عبودیت هدف نهایی آفرینش. پایگاه اطلاع‌رسانی آثار حضرت علامه مصباح یزدی(http://mesbahyazdi.ir)
    39. مطهری، مرتضی (1361). عدل الهی. تهران : انتشارات صدرا.
    40. مطهری، مرتضی (1391). عدل الهی. تهران :انتشارات صدرا.
    41. مطهری، مرتضی (1376). مجموعه آثار شهید مطهری. ج1، تهران: صدرا.
    42. مکارم شیرازی، ناصر (1374). پیام قرآن. ج4، قم: نسل جوان، مدرسه علی ابن ابی‌طالب.
    43. مکارم شیرازی، ناصر (1378). پیام قرآن، ج3، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
    44. نصری، عبدالله(1392). جبر و اختیار از دیدگاه علامه طباطبایی. فصلنامه حکمت و فلسفه، 9(36).
    45. نوری طبرسی، اسماعیل بن احمد (بی‌تا). کفایة الموحدین. ج1، تهران: علمیه اسلامیه.
    46. هاشم‌پور، آی‌سودا (1399). دلالت های براهین اثبات خداوند بر تشکیک خاصی وجود در اندیشه ابن سینا، جستارهای فلسفه دین. 9(1)، بهار و تابستان، ص77-94.
    47. دانشنامه اسلامی. (۱۴۰۴). امتحان الهی. دریافت‌شده از:ahlolbait.com.
    48. وبگاه تبیان (۱۳۹۱). حکمت سنت امتحان و ابتلا چیست؟ دریافت‌شده از:net.
    49. خبرگزاری قرآنی ایکنا (۱۳۹۵). سنت الهی تا خود مردم نخواهند عوض نمی‌شود/ فلسفه بلا و سختی. دریافت‌شده از:ir.
    50. وبگاه اخبار ادیان و مذاهب (۱۳۹۶). انواع سنّت‌های الهی (انواع سنت الهی تکوینی تشریعی). https://urd.ac.ir/fa
    51. پایگاه بلاغ (۱۴۰۰). ابتلا در فرهنگ قرآنی. دریافت‌شده از: ir.
    52. پرتال جامع علوم و معارف قرآن (۱۳۹۷). سنت‌های الهی در قرآن. http://quran.isca.ac.ir/
    53. وبگاه پاسخ به شبهات (۱۳۹۷). معنای عالم‌های تکوین و تشریع. دریافت‌شده از: x-shobhe.com.

     

دوره 1، شماره 1 - شماره پیاپی 1
ویژه نامه جنگ رمضان و مقاومت
زمستان 1404