نوع مقاله : مقاله پژوهشی
مفهوم «ظلم» و «عدالت» اگرچه در ظاهر اموری بدیهی و قابل درک برای عموم انسانها به نظر میرسند، ریشهیابی دقیق مبانی تشخیص این دو مقوله بهویژه در مواجهه با پیچیدگیهای دنیای معاصر، نیازمند تأملات عمیقتر نظری و تاریخی است. درک چیستی ظلم و وجوب مقابله با آن، یک دغدغه اخلاقی صرف نیست، بلکه از دیرباز، دغدغه فیلسوفان، متکلمان و فقهای بزرگی بوده است که هر یک به فراخور زمان و اندیشه خویش، به تبیین مبانی این درک پرداختهاند. عقل انسان به عنوان ابزار سنجش و تشخیص خیر و شر، به عنوان معیاری درونی، در شناخت و محکومیت ظلم نقش ایفا میکند. این مقاله بر آن است با تکیه بر قاعده حسن و قبح عقلی به جایگاه عقل در تشخیص ظلم بپردازد.
مرور اجمالی بر پژوهشهای پیشین نشان میدهد اگرچه تحقیقات قابل توجهی در زمینه فلسفه اخلاق، مبانی فقهی عدالت و ظلم همچنین نقش عقل و فطرت در مسائل دینی صورت گرفته است، نگاهی جامع که به صورت منسجم، نقش «عقل» را به عنوان یکی از ابزارهای اصلی تشخیص ظلم، با قاعده بنیادین «حسن و قبح عقلی» برقرار کند، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری از مطالعات، یا بر جنبههای فلسفی و کلامی تمرکز کردهاند یا به بررسی قواعد فقهی به صورت مجزا پرداختهاند، بدون آنکه به طور دقیق به بررسی این قاعده عقلی بپردازند. این خلأ پژوهشی ضرورت بازنگری و تبیین این پیوند را آشکار میکند.
بر این اساس مسئله اصلی این مقاله عبارت است از: «چگونه قاعده حسن و قبح عقلی به عنوان یکی از قاعدههای فلسفی-کلامی نقش عقل را در تشخیص ظلم و لزوم دفاع تبیین می کند؟» این پژوهش در پی آن است با پاسخ به این پرسش، چارچوبی نظری و عملی برای فهم عمیقتر ظلمستیزی ارائه دهد و اهمیت دفاع از حق و مظلوم را با استناد به ادله عقلی و شرعی محکم کند.
مقاومت واژهای عربی از ریشه «ق.و.م» به معنای « برخاستن، ایستادگیکردن، پایداری، مواظبتکننده بر دین، ثابتقدم و ...» میباشد (ابنمنظور، 1414، ج12، ص501). واژه ابرقدرت از دو کلمه «ابر+ قدرت» تشکیل شده است. اَبَر در فرهنگ فارسی به معنای بالاتر، «بزرگتر»، «بسیار» و... است (معین، 1386، ج1، واژ «ابر») و قدر (بر وزن فَلْس) به معنای توانایی است (راغب اصفهانی، 1412، ج1، ص657). قدرت به معنای توانایی انجام فعل یا ترک آن، از روی اراده و اختیار است (جرجانی، بیتا، ج1، ص74). بنابراین اَبَرقدرت به کسی یا گروهی گفته میشود که توانایی بسیاری در انجام هر کاری (فعل اختیاری) را دارد. در علوم سیاسی «ابرقدرت» به کشوری اطلاق میشود که قدرت نظامی، اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک و ... بیشتری نسبت به سایر کشورها داشته باشد.
انسان، از منظر فلسفه اسلامی، موجودی است که بر اساس دو قوه بنیادین یعنی عقل و فطرت به سوی خیر و عدل گرایش طبیعی دارد. این دو قوه، پیش از هر آموزه دینی یا اجتماعی، او را قادر میسازند میان خیر و شر و عدالت و ظلم تمییز دهد. به عبارت دیگر تشخیص ظلم نه امری اعتباری بلکه برخاسته از ذات آگاه و عدالتطلب انسان است. عقل به معنای بازداشتن و خویشتنداری است؛ همان گونه که شتر را با عِقال (طناب) مهار میکنند، یا گفته میشود دارو شکم را «حبس» کرد، یا زن موهایش را «جمع و محکم بست» (راغب اصفهانی، 1412، ج1، ص578). فطرت بر وزن فَعَله برای بیان حالت فعل و به معنای سرشت، طبیعت و خلقت خاص است ( فیومی، 1428، ج1، ص۴۷۶). فطرت نیز در کنار عقل یکی از قوای تمییز حق و باطل است که در قرآن نیز حتی به عنوان یکی از راههای خداشناسی به آن اشاره شده است.
یکی از مبانی بنیادی دفاع در مقابل ظالم، حسن و قبح عقلی است. حسن و قبح عقلی به حسن یا قبح یک فعل به اعتبار حکم عقل اطلاق میشود. حسن و قبح عقلی مقابل حسن و قبح شرعی بوده و به این معناست که عقل به طور مستقل و بدون کمک شارع، حسن و قبح (خوبی و بدی) افعال را درک میکند، مانند: درک خوبی و بدی، عدالت و ظلم (مظفر، ج1، ص209). امام خمینی ادراک حسن و قبح را با کمک قوه عقل ممکن دانسته و حکم عقل به حسن عدالت و احسان و قبح ظلم و غضب را از همین قبیل برشمرده است (خمینی، 1387، ج2، ص117).
اینکه اصلاً باید حسن و قبح عقلی را پذیرفت یا نه، میان اندیشمندان اسلامی محل نزاع است. اما متکلمان امامیه دلایل متعددی را در اثبات حسن و قبح عقلی ارائه میدهند. یکی از مهمترین دلایل بر حسن و قبح عقلی از منظر اندیشمندان اسلامی، بدیهیبودن آن است. خواجه نصیر طوسی در کتاب تجرید الاعتقادات در این باره میفرماید: «آن دو (حسن و قبح) عقلیاند به دلیل علم به خوببودن نیکی و زشتی ظلم، بدون خبردادن شرع» (طوسی، 1365، ص197).
لاهیجی در توضیحی فراختر در بدیهیبودن حسن و قبح عقلی میفرماید: «شک نیست در اینکه هر عاقلهای که به مرتبه تمیز و رشد رسد، عقل او حکـم کنـد و یابـد حسن عدل و قبح ظلم را بالمعنی المذکور، خواه آن عاقل، مسلمانزاده باشد، خواه هرگز نام اسلام نیـز بالفرض نشنیده باشد، لـیکن عقـل ممیز داشته باشد و حقیقت عدل و ظلم را فهمیده و تمییز کرده. از هیچ احدی در هیچ عهدی منقول نشـده که متّصف به عقل متعارف باشد و معنای عدل را دانسته و مع ذلک عدل را قبیح داند یا حسن نداند و همچنین ظلم را حسن داند یا قبیح نداند و این است معنای عقلیبـودن حسـن و قبح» (صادقی، 1390، ص 8).
حکیم سبزواری در کتاب شرح الاسماء الحسنی با وضوح بیشتر میگوید: «ضروریبودن احکامی چون "عدل نیکوست" و "ظلم قبیح است" قابل انکار نیست؛ بلکه حکم به بداهت آنها هم بدیهی است. هر کسی که عقل تمیز داشته باشد، فارغ از دین و زمان و فرهنگ، وقتی معنای عدالت و ظلم را بفهمد، عدالت را نیک میداند، ظلم را زشت میداند و هیچ انسان عاقلی یافت نمیشود که ظلم را خوب بداند. این اتفاق نظر جهانی، نشانه بداهت حکم عقل است» (دیباجی و یوسفزاده، 1395، ص6).
یکی از دلایل اثبات حسن و قبح این است که اگر حسن و قبح شرعی باشند، میتوان جای حسن و قبح را تغییر داد.
خواجه نصیر طوسی در تجرید الاعتقاد میفرماید: «عقل بدون نیاز به شریعت، به نیکویی «نیکیکردن» و به زشتی «ظلمکردن» علم دارد و اگر [حُسن و قُبح افعال] تنها از راه شرع ثابت میشدند، در صورت نبودنِ شرع، حُسن و قُبح به کلی از میان میرفتند و [در این صورت] امکان داشت که امور جابهجا شوند؛ یعنی ممکن بود ظلم نیکو و احسان ناپسند شمرده شود (خواجه نصیر طوسی، 1407، ص197).
یعنی ممکن میشد چیزی را که ما نیکو میپنداریم در واقع زشت باشد و آنچه را زشت میدانیم، نیکو باشد. علامه حلی در شرح این عنوان میفرماید: «در این صورت حتی ممکن بود اقوام و ملتهای بزرگی وجود داشته باشند که معتقد باشند ستایش کسی که به آنان بدی کرده، نیکوست و نکوهش کسی که به آنان خوبی کرده، درست است؛ همان گونه که ما اکنون عکس آن را باور داریم و چون هر انسان عاقلی به بطلان چنین چیزی علم دارد، به طور قطعی نتیجه میگیریم که این احکام (حسن و قبح) بر پایه قضایای عقلی استوارند نه بر اساس اوامر و نواهی شرعی و نه بر پایه عادات و رسوم» (علامه حلی، 1440، ص304).
با توجه به دلایل اثبات حسن و قبح عقلی، میتوان گفت عقل حکم میکند که انسان باید از جان و مال و ناموس خود محافظت کند. این حکم نه مبتنی بر شرع یا عادات بلکه به طور ذاتی و عقلانی بدیهی است. اگر کسی دفاع نکند، در اصل خویش زیان میبیند که این ضد فطرت و عقل است. اگر حسن و قبح عقلی نبود، هر چیزی ممکن بود وارونه تصور شود، حتی دفاع از جان و مال که امری ضروری و بدیهی است. پس دفاع که بر حفظ جان و عرضه و مصالح استوار است، باید به حکم عقل استوار باشد، چون در صورت نبود عقل، مراتب و ارزشهای واقعی آن قابل تشخیص نبود.
اگر فرض کنیم شرع یا عادات تنها منبع حسن و قبحاند، با نبود آنها، اصولِ دفاع کاملاً از بین میرود؛ اما ازآنجاکه در عالم واقع، مردم بدون نیاز به شرع، از خویش دفاع میکنند، نشان آن است که اصول و مبانی دفاع ریشه در عقل دارد نه صرفاً در شرع.
شهید مطهری در کتاب فطرت ارزشهای اخلاقی مانند عدالتخواهی و نفرت از ظلم را از مصادیق بارز فطریات انسان میداند و استدلال میکند که این گرایشها آموخته نشده، بلکه بخشی از سرشت انساناند. ایشان شجاعت به معنای قوت قلب -نه زور بازو- را همان شجاعت که در مقابل جبن قرار دارد، یکی از فضیلتهای فطری عنوان میکند (مطهری، 1399، ج1، ص79). همچنین از منظر شهید مطهری یکی از حالات عقل، تشخیص خیر از شر است: «یکی از حالات و قوایئی که در عقل انسان یعنی در عقل عملی انسان یعنی در طرز تفکر عملی انسان که مفهوم خوب و بد و خیر و شر و درست و نادرست و لازم و غیر لازم و وظیفه و تکلیف و اینکه الان چه میبایست بکنم و چه نمیبایست بکنم و این گونه معانی و مفاهیم را بسازد، تأثیر دارد، طغیان هوا و هوسها و مطامع و احساسات لجاجآمیز و تعصبآمیز و امثال اینهاست؛ زیرا منطقه و حوزه عقل عملی انسان به دلیل اینکه مربوط به عمل انسان است، همان حوزه و منطقه احساسات و تمایلات و شهوات است» (مطهری، 1399، ج1، ص50).
امام خمینی در توصیف بدیهیبودن و طبیعیبودن دفاع، هم آن را یک مسئله عقلی و هم یک مسئله طبیعی عنوان میکند: «دفاع یک مسئله عقلی است؛ یک مسئلهای است که حتی حیوانات هم وقتی بخواهند حمله کنند، دفاع میکنند. دفاع یک مسئله طبیعی است. دفاع هیچ احتیاج به یک ولی ندارد، هیچ احتیاج به یک امامی ندارد. تمام مسلمین اگر یک وقت بنا شد برشان هجمه بشود، خودشان باید دفاع کنند، مستقلاند در این امر و کشور ایران مستقلاً، ولو اینکه ولی فقیه هم نگوید، ولو اینکه علما هم نگویند [با اینکه میگویند آنها هم] مردم مکلف شرعی هستند به اینکه دفاع کنند و حکم عقلشان این است که از کشور خودشان، از ناموس خودشان، از مال خودشان دفاع کنند» (خمینی، 1387، ص56).
با توجه به این موارد میتوان این گونه نتیجه گرفت که عقل نهتنها ظلم را قبیح میداند، بلکه به «لزوم دفع قبیح» حکم میکند. عدل همیشه نیک و ظلم پیوسته ناپسند است؛ زیراکه عدل همیشه هماهنگ با اهداف اجتماعی و ظلم پیوسته ناهماهنگ و ناسازگار با آن است (طباطبایی، 1374، ج5، ص11).
ظلمستیزی صرفاً یک توصیه اخلاقی یا یک حکم شرعی نیست، بلکه یک الزام عقلی است. عقل میگوید قبیح را نباید انجام داد؛ پس هیچ نوع ظلم پذیرفتنی نیست؛ همچنین دفاع از مظلوم یک ضرورت عقلی است؛ چون رفع قبیح، حسن است. پس دفاع ،یک حکم مستقل عقل است.
واکاوی مبانی عقلی مقاومت در برابر ابرقدرتها نشان داد اصول بنیادین این مقاومت ریشه در عقل انسان دارد. اصل «دفاع» به عنوان یکی از مصادیق بارز این مبانی عقلی، نهتنها ضروری بلکه برآمده از حکم عقل به حفظ نفس و تأمین مصالح عقلایی است. نفی عقلیبودن حسن و قبح، این امکان را فراهم میآورد که حتی ضروریترین اعمال دفاعی نیز زیر سؤال رود که این امر مغایر با نظم عقلانی و فطرت انسانی است. غایت دفاع که همانا دفع ضرر و تأمین مصلحت است، خود هدفی عقلایی محسوب میشود و اقدامنکردن به دفاع، به مثابه پذیرش ضرری بزرگ و مخالف عقل و فطرت است. بنابراین مقاومت در برابر ابرقدرتها، هنگامی که بر پایههای عقلی استوار باشد، نهتنها یک ضرورت سیاسی یا اجتماعی بلکه یک وظیفه عقلی و اخلاقی محسوب میشود. این مقاله نشان داد حتی در نبود هدایتهای شرعی یا عرفی خاص، عقل بهتنهایی قادر است مبانی لازم برای مقاومت و حفظ استقلال و منافع حیاتی را فراهم آورد. این رویکرد عقلی، پایداری و استحکام بیشتری به مقاومت میبخشد و آن را از اتکا به عوامل گذرا و متغیر مصون میدارد.